آخرین شب مزاحمت من برای نازیلا
· · خواندن 3 دقیقه بلاخره نازیلا بهم گفت که منو نمیخواد و دوسم نداره دلم میخواست بهش بگم اینبارم داشته باش گفتم نباشی نمیخوام باشم داشته باش تا ثابت کنم ولی خب کی دلش میاد عشقشو از خودش برنجونه ناراحتش پس این پیامآور براش نوشتم و در آخر خداحافظی کردم
متاسفم واقعا متاسفم هیچ حرفی ندارم بگم راسته میگن گذر زمان ذات آدما رو مشخص میکنه بد حرف زدنت خرابش کرد وگرنه امروز میدیدی کی میاد و چیکار میکنه برات بزا به آدم مطمین پیدا کنم ازش خیالم راحت باشه که هر کاری گفتم میخواد انجام بده بعدش میگم بهت
دیگه حتی خودتم نمیتونی مانعم بشی هر چند اصلا برات مهم نیست که هیچ خوشحالم میشی یه وقت فکر نکنی به خاطر تو این کارو کردم حالا فیلمشو دیدنی دلیل اصلیشو میگم میشنوی خدافظ
راستی بدشکایتتو میخوام بکنم پیش بابات🥺
سلام نازیلا نمیدونم با چه رویی باید الان حرف بزنم باهات فقط اینو بگم که فهمیدم اشتباه از من بوده هرچی بگی بهم حق داری من سزاوار بدتر از اینام فوش بده بدو بیراه بگو بلکه به خودم بیام آخه من چرا باید کسیو که اولویت اول زندگیمه از خودم برنجونم که اینجوری باهام حرف بزنه کاش اینم تو نبودی نازیلا بخدا دلم جوری گرفته که هیج رقمه نمیتونم بگم بهت فقط اینو میگم تو حق داشتی هر کی جای تو بود بدتر از اینارو میگفت و میکرد برام امیدوارم این پیام بدستت برسه و بدونی من همیشه دوستت خواهم داشت و با یاد تو زندگیمو ادامه خواهم داد حتی اگر تا روز مرگم خبری از تو نشه من تورو فراموش نمیکنم هیچوقت هم خودمو نمیبخشم که با ندونم کاریام با ندونستن رسم و رسوم دوست داشتن به قول تو با هول بازیام کسیو که آرزو داشتم به روزی با تمام وجودم در آغوش بگیرم یا در آغوشش آروم بگیرم و از خودم جوری رنجوندم که اینجوری باهام حرف زد نازیلا من میدونم این رابطه دیگه به هیچ عنوان درست شدنی نیست مگه اینکه تو راهی پیدا کنی که اگه تو هم بیخیال بشی من چند وقت دیگه کامل رد میدم و دیوونه میشم اینارو نگفتم برگردی چون روی گفتنشو ندارم
بمیرم برات دلت چند بار بهم فرصت دوباره دادی حق با توهه من دهاتبم رسم و رسوم هیجیو بلد نبودم اگه بودم چرا باید امید تورو نامید میکردم هر چی دلت میخواد بهم بگو فوشم بده بزار حداقل یکم از دلخوربت نسبت بهم کم بشه دستم ازت کوتاهه کاش میدونستم گوشه ای از ندونم کاریامو از دلت دربیارم کاش میدونی از غروبی که گفتم عکس فرستادم برات دلم میخواد برگردیم اون موقع اصلا این بغض لعنتی نمیزاره نازیلا شبت بخیر
نازیلا ایشالا خوشبخت شی با مهراب من میخوام برم اچبا اجازت یکی پیدا کنم بلکه تونست کمکم کنه خداقل یه مقدار کم بهت فکر کنم نمیخوام درکم کنی فقط خواستم ازت اجازه بگیرم تا نگی خیانتکار بود از خدا میخوام فقط بهروزی یه جوری خال دل و نیتی و خواسته ای که از لحظه آشنایی با تو تو دلم بودو بفهمی حسش کنی تا تمام اون چیزهایی که بهم گفتی رو پس بگیری اصلا بهم گفتی خیانتکار از اون لحظه داغون شدم نمیتونم خودمو کنترل کنم
الان باز میگی برو گم شو زر زیادی نزن چشم با اجازت زندگیم دعا کن بکی مثل تو که پیدا نمیشه حداقل یکم شبیه تو باشه پیدا کنم که بتونه کمک کنه زیاد بهت فکر نکنم بخدا نمیدونی که چی بگم مگه باورت میشه میترسم اینجوری ادامه پیدا کنه رد بدم میخوای دیوونه بشم فقط از این میترسم همین
و در آخر نوشتم
دعا کن برام دعا کن
من که دلم بجز نازیلا دیگه جایی برای کسی نداشت پی اینجوری بهش گفتم و در ادامه باید برم به چند نفر درخواست دوستی بدم تا نازیلا خبردار بشه و وقتی دیگه نیومدم جت لاو نگرانم نشه پیگیری کنه ببینه واقعا رو حرفم بودم وقتی رفت منم مردم واقعا مردم ولی اگه روزی بیای داستان عشق خودمون بخونی میفهمی که سعید زنده نیست اونوقت دیگه ناراحت نمیشی چون به عشق دیگه پیدا کردی شاید اصلا داستان عشق خودمون و خوندی یادت نیومد نفهمیدی داستان عشق خودته
ولی اگه یادت مونده حالا فهمیدی سعید تا کجا دوستت داشت